دونقطه نگااااه

چنوقته عکس العملم نسبت به شنیدن یا خوندن یا دیدنه

یه چیز فقط یه سکوت ممتده...

Photo by Brooke Shaden

+چن شب پیش...تاتر آمدیم نبودید رفتیم...اجرای آخر...

یه روایت نو از داستان پینوکیو...ما همه تو شکم یه نهنگ بودیم اونشب...

 فوق العاده بود...

 

/ 16 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ashqali

ینی رفتی اونجا ...ای... رفتی ب ما هیچ نگفتی[متفکر] منظورت از بزرگسال همون میدون 8 ؟ اونجا اصن معلماش خوب نی البت شایدم باشه نمیدونم

کانون زبانم خوبه ها :دی

خو چیه باور کن راس میگم[خنثی]

باشه

هستي

درست ميگي نبايد جوري باشه که يه چسه آزاديم که داريم ازمون سلب شه اصلا من با آزادي مخالفم بايد اسمشو گزاشت فرهنگ من دوس دارم 2ترکه با دوستم سوار 2چرخه شم يعني من خرابم؟ اينجوري ميگن...

شهاب

نوشته هات یه جوری شدن ، انگار داری از روی اجبار می نویسی ... نوشته های قدیمت رو بیشتر دوس داشتم

ashqali

لامصب عجب ...این من نیستم تارا ها ... کانون چیه ؟اه اه راستی ارزو گفت ک اون تو دردشت خعلی داغونه ...منم گفتم ک بهت گفتم ... اذیت نکن دیه بیا برگردیم همون جا

هستي

معلم درس تخصصيامون سوالا امتاحانارو بهمون داده بود 4تاشو کل کلاس ک بدترينو خل ترين تو مدرسن همرو 20شديم مديرمون فهميده خانمم زده زيرش گفته کش رفتن فردا دهنمون سرويسه.راسي تارا داري يواشکي دود ميکني !